تبليغاتX
فرزانگان و تاريخ ايران زمين- دين زرتشتي
Farzanegan Va Tarikh Iran Zamin
۲۹ اسفند ماه ۱۳۲۹، در تاریخ ایران روزی فرخنده، ماندگارو فراموش‌نشدنی است در زمان حکومت شادروان دکتر محمد مصدق، لایحه ملی شدن صنعت نفت ایران که به وسیله معظم له تقدیم مجلس شورای ملی ایران شده و با اکثریت قاطعی به تصویب مجلس رسیده بود در این روز به توشیح شاه رسید.

درسال ۱۳۳۰، اقشار مختلف مردم به ویژه دانشجویان دانشگاه تهران و دانش آموزان دبیرستان‌های تهران برای عرض شادباش و اظهار شادمانی و سپاسگزاری از این کار بزرگ ملی به دیدار دکتر محمد مصدق در خیابان کاخ جنوبی سابق(فلسطین جنوبی امروز) که منزل دکتر مصدق در آن واقع بود می‌رفتند و با تقدیم سبد گل و هدایای معنوی به آن ابرمرد تاریخ معاصر ایران سپاس و شادمانی و احساسات ملی و میهنی خویش را نشان می‌دادند.

دادگاه بین المللی لاهه که یکی از ارکان سازمان ملل است، کار مصدق مبنی بر ملی‌شدن صنعت نفت را مورد تائید قرار داد و رای خود را بر له حکومت ایران و بر علیه حکومت انگلستان صادر نمود. شگفت اینکه حتا قاضی با وجدان انگلیسی در دادگاه لاهه نیز رای خود را به سود ایران داد.

آن‌روز خبر ملی شدن صنعت نفت ایران و کار بزرگ مصدق و صدور رای دادگاه بین المللی لاهه بر له دولت ایران از مهمترین اخبار روز جهان بود. به خاطر دارم موزه «مادام توسو» در لندن که از موزه‌های مشهور انگلستان است و مجسمه معروف‌ترین افراد تاریخ معاصر جهان را در معرض دید بینندگان خود قرار می‌داد، از ایران معاصر فقط مجسمه دکتر مصدق را تهیه و در معرض دید بینندگان قرار داده بود.

خاطره دیدار من با مصدق

در آن زمان در تمام ایران فقط یک دانشگاه وجود داشت و آن هم دانشگاه تهران بود. بنابراین هر کس در هر کجای ایران که می‌خواست به دانشگاه برود، باید به تهران می‌آمد. بنابراین من در شهریور سال ۱۳۳۰ برای ادامه تحصیل به تهران آمدم و چون در کرمان بیش از کلاس پنجم دبیرستان نبود، لذا از کلاس ششم ادبی را در دبیرستان «شاهدخت» خواندم. در اواخر ماه آذر ۱۳۳۰، یک روز شادروان خانم لطفی مدیره دبیرستان شاهدخت، مرا به اتاق خویش فراخواند و به من فرمود چون عده‌ای از دانش‌آموزان و نماینده دبیران دبیرستان «شاهرخ» بایستی تا اواخر بهمن برای عرض تبریک ملی شدن صنعت نفت به دیدار دکتر مصدق بروند و از آنجا که شنیده‌ام تو شعر می‌سرایی، می‌خواهم شعر خوبی در این باره بسرایی و هر چه زودتر آن را به من بدهی تا به دبیر خط دبیرستان بدهم و پس از اینکه او با خط خوش شعر تو را نوشت آن را د ر قاب زیبایی بگذاریم تا در روز موعود با سبد گل از سوی دبیرستان دخترانه شاهدخت تقدیم حضور دکتر مصدق شود.

من از سویی با امید و از سویی با ترس و اضطراب این‌کار را پذیرفتم و تا جایی که توانم بود سعی کردم شعری بسرایم که در خور کار بزرگ آن ابرمرد تاریخ معاصر باشد.

چکامه‌ای که ملاحظه می‌فرمایید نتیجه چندین روز کار من است و پس از اینکه آن را در ماه دی سرودم با شادی شعر را به خانم لطفی دادم.

شعر پس از نگارش، توسط دبیر خط دبیرستان در قاب زیبایی جای گرفت و در روز ۲۵ بهمن ۱۳۳۰ با عده‌ای از دانش آموزان ممتاز دبیرستان شاهدخت و دبیر خط دبیرستان، با توجه به وقت داده شده به منزل دکتر مصدق رفتیم.

دکتر در یکی از اتاق‌های منزل ما را به حضور پذیرفتند، به طوری که شنیدم ایشان در همین اتاق سفرای خارجی و مهمانان و بزرگانی را که به دیدارشان می‌آمدند می‌پذیرفتند.

به هر حال، پس از اینکه وارد اتاق شدیم و سبدگل که در عکس نمودار است، تقدیم شد و از طرف دبیرستان مراتب سپاس و تبریک عرض گردید.

من هم چکامه مزبور را در حضورشان خواندم و تقدیمشان کردم معظم له شعر قاب شده را با خوشرویی از من به نمایندگی از طرف سایر دانش آموزان پذیرفتند و آن را در آغوش گرفتند که در عکس نمودار است.

شعر حماسه مصدق

ای فدای خاک ایران کهن، جان و تن ما / جان ما بادا فدای خاک پاک میهن ما

باد ایران جاودان و سرمدی راه مصدق / باد ویران کاخ ظلم و راه شوم دشمن ما

دست هر بیگانه ای باید شود کوته ز ایران / تا که هر آلایشی پالاید از پرویزن ما

بر همه ایرانیان فرخ بود راه مصدق / آفرین بر قهرمان ملی شیر اوژن ما

نفت این سرمایه ملی و این ارث خدایی / سال‌ها تاراج شد با دست خصم رهزن ما

آوخ از پیمان شوم دارسی با شه مظفر / گشت آن پیمان رنج آور وبال گردن ما

نفت‌کش‌های تهی پر شد دریغ از نفت ارزان / آب را کوبید دشمن این‌چنین در هاون ما

تا که در ایام پر شوری به دوران مصدق / پرتو خود باوری تابیده شد از روزن ما

صنعت نفت وطن با دست او گردید ملی / شکر یزدان که زاغان را براند از گلشن ما

دست حق آمد برون پرتو فشان از آستینش / حق ایران را گرفت از بهر مام میهن ما

روز پایانی اسفند است میمون و مبارک / بر دمید آن روز فرخ آفتاب روشن ما

در ره احقاق حق ملی ایران ، مصدق / لکه بیگانه را بزدود از پیراهن ما

باید این صنعت دگربادست ایرانی بگردد / روح ایران باوری باشد نماد بودن ما

آنچه را گفت آن جهانبین د ر ره احقاق ایران / بود فریادی ز ژرفای دل درد آکن ما

دادگاه لاهه رایش گشت تایید مصدق / چون مسلم بود اسناد به به حق و متقن ما

در وطن افکند شور پر غروری آن حماسه / زهره هم شد همنوا با نغمه شور افکن ما

ای مصدق راه ایران خواهیت بادا گرامی‌ / چون‌که هستی قهرمان بخرد و رویین تن ما

سرچشمه:سایت یتااهور

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 21:16  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

پارسیان در سال های پایانی سده نوزدهم و سال های نخستین سده بيستم ميلادي ، دومووسسه بزرگ را براي ياري رساندن به همكيشان خود در ايران بنیان نهادند :
١ ) انجمن اكابر پارسیان هند.
٢ ) انجمن زرتشتيان ايراني ـ بمبئي .
اين دو انجمن، كه سال ها سرپرستي مووسسات مهم زرتشتي در يزد و تهران را به عهده داشتند، تحولات اساسی و بنيادين در جامعه زرتشتي ايجاد نمودند كه هنوز هم تا به امروز جامعه زرتشتي ازثروت و تفكر آن ها استفاده مي كند. این انجمن ها چرا و با چه انگیزه ای سرمایه های کلان و مدیریت های قوی را برای ایجاد پایه های آموزش و فرهنگ در ایران به کار بستند؟
مطالعه تاریخ این انجمن ها و سرگذشت سازمان ها و انجمن هايي كه باني آنها پارسيان بوده اند ،  به ما یاری می دهد تا دریابیم که  مهمترین نیرویی که آنها را به ایران کشاند و توانستند زرتشتیان را نجات دهند و ایرانیان زرتشتی را از  فقر فرهنگی نجات دهند؛ دو عامل «عشق به ایران» و «باور به دین پاک اشوزرتشت» بوده است.
در اين گفتار تاريخچه این انجمن ها آورده شده است:

انجمن اكابر پارسیان هند پارسیان كه از نابساماني، فشارهاي تعصب مذهبي، بي سوادي و فقر در جامعه زرتشتي آگاه شده بودند ، ابتدا در سال 1854م. نخستین نماینده خود ــ مانگجي ــ را براي مشاهده احوال زرتشتيان وگزارش اوضاع، به ايران فرستادند. ايشان در نامه هايي به هند ( كه متن آنها بسيار تكان دهنده است ) مشكلات و بدبختي های زرتشتيان را به هند گزارش كرد ( گويا اين نامه ها چاپ شده است).
پارسیان علاقه مند به همكيشان خود در ايران ، پس از مطالعه اين گزارش The Persian Zoroastrian Amelio Ration ( «انجمن اصلاح حال زرتشتيان ايران» ) را در سال 1855 م. بنیان نهادند. اين انجمن بعدها به نام « اكابر پارسیان هند » معروف شد. 
 نخستين نماينده اين انجمن در ايران، روانشاد مانگجي بود . از اقدامات اساسي او الغاي جزيه در سال 1872 م . بود . ايجاد مدارس زرتشتي ، يافتن استعدادهاي درخشان ، برگزاري سدره پوشی، گهنبارها و جشن ها و غيره از ديگر كارهاي فرهنگي او بود.
دومين نماينده انجمن اكابر ، روانشاد كيخسرو كوچه بيوكي بود . او ليسانسيه بود و در سال 1890 م . پس از درگذشت مانگجي به ايران آمد . تأسيس انجمن ناصري زرتشتيان يزد و كرمان از ابتكارات اوست . از ناصرالدين شاه لقب « خانصاحب » گرفت . او در سال 1893 م . در كرمان کشته شد.
اردشير ادلجي ريپورتر سومين نماينده اي است كه مامور امور زرتشتیان در ايران شد. در زمان او مدرسه هاي زرتشتيان در روستاهاي يزد تأسيس شد . تاريخ درباره او قضاوت هاي گوناگون كرده است . او از با نفوذترين چهره هاي سياسي ـ فرهنگي دوره رضاشاه بود و به علت قدرت بيان كم نظير به انگليسي و فارسي از نوابغ زمان خود بود .
روانشاد پستن جي تسكر ، چهارمين نماينده انجمن اكابر بود . تدریس و سكونت در مدرسه كيخسروي يزد و رسيدگي به امور ١٣ دبستان روستاها از وظايف او بود . در اين زمان سرپرستي زرتشتيان در تهران ، يزد و كرمان به عهده انجمن هاي زرتشتيان محل واگذار شده بود و مشكلات و مسایل با مشاركت اين انجمن ها حل مي شد و آنهايي كه در محل قابل حل نبود، به روانشاد كيخسرو شاهرخ نماينده زرتشتيان در مجلس شوراي ملي ارجاع مي شد.
پنجمين نماينده این انجمن در ایران، روانشاد دستور پشوتن بود. از كارهاي او اتحادي بود كه بين مدارس يزد به وجود آورد . مدرسه هاي خسروي، دينياري و كيخسروي در زمان او داراي معلم هاي مشترك شدند و هر زمان كه لازم بود جلسه مشترك مديران را تشكيل مي داد.
نماينده ششم روانشاد فرامرز سهراب ماستر بود. ايشان ساختمان مدرسه كيخسروي را تعمير و كلاس بندي كرد . مدرسه متوسط كيخسروي را جايگزين مدرسه ابتدايي كيخسروي نمود. سنگ بناي آتش بهرام و دبيرستان نوبنياد كيخسروي در زمان ايشان به دست بانوي دهشمند همابايي مهتا دختر پتيت با حضور شوهرش جهانگير مهتا و هم چنين پشوتن ماركار و كلنل مهربان ايراني و ديگر پارسيان در سال 1313 خورشيدي نهاده شد .
رستم اسفنديارخان صاحب كه داراي دانشنامه تحصيلات عالي از دانشگاه پونه هند بود ، نماينده بعدي انجمن اكابر بود . ايشان به تدريس انگليسي و علوم در دبيرستان كيخسروي و سرپرستي مدارس روستاها اشتغال داشت .
آخرين نماينده از هند جهانبخش دارو والا بود . ايشان استاد زبان و ادبيات انگليسي از دانشگاه هند بود. با اقدامات او ساختمان نو بنياد آتش بهرام يزد به دست ارباب رستم گيو گشايش يافت . اين ساختمان از دهش خانواده پتيت و به كوشش و سرپرستي ارباب جمشيد امانت تكميل گرديد . 
 جمشيد پيشدادي از زمان ورود دارو دارو والا به يزد تا مراجعت به هند معاون ايشان بود .
جهانخش دارو والا نويسنده اي توانا بود و چندي مقالاتش در مجله هوخت به چاپ مي رسيد .
پس از مراجعت او به هند ، اداره مدارس شهر و روستا به انجمن يزد واگذار شد و پرداختي ها كه هنوز هم از هند مي آمد، توسط انجمن و به سرپرستي بهرام سروش فرهمند انجام مي گرفت .
چندي پس از آن نمايندگي انجمن اكابر به ارباب سهراب رستم كيانيان و بعد از مدتي به علت كسالت ايشان ، به ميرزا سروش لهراسب واگذار گرديد .
این انجمن، به نام « انجمن بهبود زرتشتيان ايران » معروف به « انجمن اكابر پارسيان هند» به شماره 456 در تاريخ 21/3/1339 ( خورشيدي ) در اداره ثبت شركت ها و علائم تجاري تهران به ثبت رسيد .

اداره امور دبيرستان كيخسروي ، آتش بهرام يزد ، 13 باب دبستان هاي روستاها و پرداخت بودجه سالانه مدارس و گهنبارها ، آب انبارها ، جوايز ، عروسي دختران فقير ، پرداخت دستمزد كاركنان همه بنيادهاي زرتشتي و غيره به عهده نمايندگان انجمن اكابر پارسيان بود.
پس از اينكه نرخ روپيه هند در مقابل ريال ايران كاهش يافت و فرستادن پول دچار مشكلاتي شد ، تمام هزينه هاي مربوط به آتش بهرام يزد را ارباب فريدون و ارباب مهربان زرتشتي پذيرفتند . و پرداخت مربوط به ساير موارد به عهده انجمن اكابر بود و ... در اين روزگار ، ديگر وضع تغيير كرد.
انجمن زرتشتيان ايراني ـ بمبئي
زرتشتيان ايران ، به ويژه زرتشتيان ساكن يزد و روستاهاي آن ، براي زندگي آزاد و بهتر ، سواره و پياده از راه بندرعباس عازم بمبئي مي شدند . در بندرعباس ، روانشاد سهراب جي داراب جي پارسي هند كه اداره و مغازه داشت ، به كمك روانشاد رستم جمشيد نصرت بازرگان و پس از او ، شادروان شاهزاده اسفنديار جوانمرد نماينده روانشاد ارباب رستم خدابخش ماونداد ، اين مسافران بينوا ، بي پول و بي كس را حمايت ، كمك و هدايت كرده و رهسپار بمبئي مي كردند .
كساني كه در بمبئي خويش و آشنا نداشتند در پذيرشگاه ويژه ايرانيان كه پارسیان ساخته و آماده كرده بودند ، مسكن مي گزيدند و تا زماني كه كار و منزلي نداشتند از محل و غذای رايگان استفاده می كردند .

همچنين تعدادي از دختران زرتشتي كه توقف شان در يزد مصلحت نبوده توسط انجمن زرتشتیان یزد به بمبیی گسیل می شده اند و تحت سرپرستي و نظارت و رسيدگي قرار مي گرفتند . براي تمركز اين امور و سازماندهي كمك ها ، بزرگان و خيرانديشان پارسي از جمله پستن جي خورشيد جي ايراني و دينشاه جي جي باي ايراني سليسيتر گرد آمدند و انجمن «زرتشتيان ايراني ـ بمبئي را به رياست پستن جي خورشيد جي ايراني در سال 1918 م . در بمبئي بنيان نهادند . 
 
تشكيل اين انجمن مصادف شد با تحريم زرتشتيان يزد از دوا و طبيب و خريد و فروش و غيره كه به علت تبديل لباس شاگردان مدرسه ها صورت گرفته بود .
در آن زمان بين زرتشتيان طبيب وجود نداشت . اين موضوع به آگاهي انجمن تازه تأسيس ايراني ـ بمبئي رسيد . انجمن بي درنگ روانشاد دكتر جمشيد پتل را با مقدار زيادي دارو از بمبئي به يزد فرستاد و مطب « سررتن تاتا » در سال 1298 خ . گشايش يافت .
هنگامي كه نامبرده براي ازدواج رهسپار هند شد ، دكتر گودرز برادر پستن جي به ايران آمد و تا مراجعت دكتر جمشيد در مطب خدمت كرد . پس از سه سال دكتر جمشيد پتل با زن و فرزند به هند برگشت و دكتر سهراب واتچاگندي جای او را گرفت. پس از او دكتر منوچهر رستم جي وسونا ، در دو نوبت و هر يك سه سال خدمت كرد و بر شهرت مطب افزود. هنگامي كه او به هند بازگشت ، انجمن، دكتر زال را مأمور خدمت در يزد كرد و او دو سال در آنجا ماند .
در اين هنگام دكتر خسرو خسروي تحصيلات پزشكي خود را در دانشگاه بمبئي تكميل و از سوي انجمن زرتشتيان ايراني ـ بمبئي به يزد اعزام شد . در بدو ورود او ، در سال 1316 خ. زايشگاه بهمن كه زمين آن را فرزندان شادروان ارباب اردشير مهربان رستم به انجمن ايراني ـ بمبئي اهدا كرده بودند . به همت و سخاوت ارباب گشتاسب خداداد خودي كلا كوچه بيوكي ، به نامگانه فرزند ناكامش بهمن ساخته شده بود ، گشايش يافت . مطب « سررتن تاتا » هم به ساختمان معروف به تلگراف خانه كه در همان سال از پول و خيرات ارباب گشتاسب خدادادي خودي كلا خريداري و به انجمن ايراني ـ بمبئي واگذار شده بود ، منتقل گرديد .
دكتر خسرو خسروي مدت دوازه سال هر دو مووسسه را آبرومندانه اداره كرد و در غياب او ( در مسافرت به هند ) ، دكتر مهدي رشتي مطب و زايشگاه را داير نگه داشت .
دكتر خسروي قصد اقامت در تهران را داشت به همين سبب دكتر خدارحم ریيس بهرامي به مدت سه سال مطب و زايشگاه را اداره كرد . پس از او دكتر فرخ بهمن جمشيدي عهده دار امور گرديد . در اين زمان ـ با تاسف با قطع و حذف بودجه ارسالي از بمبئي ، مووسسات پزشكي دچار ركود شد .
با گشايش زايشگاه شيروخورشيدسرخ، زرتشتيان شهر و روستا به آن مراجعه
مي كردند . سيمين خانم صرفه نيا رياست آن را داشتند و زرتشتيان از وسايل و پذيرايي و داروي رايگان برخوردار بودند . اين زايشگاه براي گسترش فضا و كار خود به وسيله سفارت ايران در دهلي و قنسولگري بمبئي به انجمن زرتشتيان ايراني ـ بمبئي نامه نوشت و زايشگاه بهمن طي قراردادي به مدت ده سال به شير و خورشيد سرخ واگذار شد .
باافتتاح بيمارستان مجهز و آبرومند گودرز توسط برادران ارباب شاهجهان ، ارباب فريدون ، ارباب اردشير و ارباب مهربان گودرز شاهجهان و هم چنين درمانگاهي در كنار آن به طبابت دكتر بهرام اردشير پوروشسب ، ديگر نيازي به مطب سررتن تاتا نبود و قطع بودجه آن انجمن را نگران نساخت .
خدمت ديگر انجمن زرتشتيان ايراني ـ بمبئي ، ايجاد صنعت و پيشه براي زرتشتيان يزد بود. ابتدا دستگاه هاي پارچه بافي و اسباب نجاري و چرخ خياطي توسط منوچهر جي كنتراكتر به يزد فرستاده شد و در منزل اجاره اي سيد محمد شيرازي استقرار يافت در اين زمان ، شادروان پشوتن جي ماركار با معرفي موبد بهرام دينيار هخامنشي و بهمرد يزداني كه يكي از بنيان گزاران انجمن ايران ـ بمبئي بود با ریيس و كارمندان اين انجمن آشنا شد و هدف خود را براي خدمت به هم كيشان در ايران به اطلاع آنها رسانيد .
امر مفيد و بنيادي سرپرستي و تعليم و تربيت فرزندان بي كس و يتيم زرتشتي به ماركار پيشنهاد شد و او پذيرفت كه اين مهم را انجام دهد . پرورشگاه پسرانه پشوتن ماركار در شهر يزد به دستور انجمن زرتشتان ايراني ـ بمبئي توسط دكتر جمشيد پتل در سال 1301 خ . در منزلي كه روانشاد ارباب رستم شاه جهان به رايگان در اختيار آنان قرار داده بود با ٢1 نفر يتيم گشايش يافت . سرپرستي اين مجموعه به عهده سه نفر بود : ارباب رستم ماونداد ، ارباب جمشيد بهرام ارس و شاهپور گشتاسب كي نژاد كه از سوي انجمن تعيين شده بودند و به مديريت رستم بهرام نسيمي شروع به كار كرد .
اين دانش آموزان براي تحصيل به مدرسه خسروي كه به همت ارباب خسرو شاهجهان تأسيس شده بود و ميرزا فريدون كيامنش مدير آن بود ، فرستاده شده بودند . و پس از انتقال به عمارت شيرازي ( كه كارگرخانه ناميده مي شد ) ، براي تحصيل به مدرسه كيخسروي به مديريت ماستر فرامرز فرستاده شدند . مدرسه كيخسروي قديمي ترين مدرسه زرتشتيان است كه در سال 1286 خ . به وسيله روانشاد ارباب كيخسرو و مهربان رستم و به سرپرستي انجمن اكابر پارسيان هند در یزد داير شده بود .
پس از سال 1306 خ . مووسسه ماركار به تدريج پا گرفت و مدرسه هاي پسرانه و دخترانه  ماركار داير گرديد . تمام زمين ها ، مدرسه ها ، برج ساعت و ديگر دارايي هاي ماركار در ايران با نظارت و بودجه ي اهدايي او به انجمن زرتشتيان ايراني ـ بمبئي اداره مي شد . و ميرزا سروش لهراسب سرپرستي اين مدارس و مووسسات را تا مدت ها به عهده داشت .
انجمن زرتشتيان ايراني ـ بمبئي علاوه بر اين خدمات ، نشر كتاب هاي ديني و فرهنگي را نيز به عهده داشت . گات ها و یشت هاي استاد پورداوود ، پيك مزديسنان ، پيام راستي ، نوآموزمزديسنان ، و بسياري از كتاب هاي استاد پورداوود و عبدالحسين سپنتا توسط اين انجمن منتشر شد . هم چنين براي بالا بردن سطح دانش ديني اقدام به اعزام مانك فريدون ملا در سال 1304 خ . براي سخنراني ديني و اقدام براي ورود موبد زادگان به مدرسه عالي آتوربا نان بمبئي براي تحصيل علوم ديني نمود . اين انجمن در اداره ثبت شركتها و علايم تجاري به شماره 463 مورخ 19/7/1339 به ثبت رسيده است و كليه اسناد مالكيت املاك ماركار به نام اين انجمن صادر گرديد . ناگفته نماند كه ثبت اين انجمن و انجمن اكابر پارسيان به سادگي و سرعت ميسر نشد ، بلكه پس از سالها انتظار و نگراني طبق قانون و مقررات جديدي كه در سال 1337 خ . به تصويب رسيده بود ، پس از طي مراحل و تشريفات در ادارات مختلف و تهيه اسناد و مدارك متعدد از ايران و هند انجام شد . اقدامات اسفنديار مهربان آقا سكرتري از انجمن ايراني ـ بمبئي و رتن شا اينجيير سكرتري از انجمن اكابر پارسيان در تهيه و ارسال مدارك از هند و همكاري ارباب رستم گيو ، ارباب فريدون زرتشتي و سروش خداداد زارع وكيل دادگستري در ثبت اين شركتها فراموش شدني نیست.  
 به طور خلاصه انجمن زرتشتيان ايراني ـ بمبئي در كارنامه خود خدمات زير را به يادگار گزارده و هم چون انجمن اكابر پارسيان نام نيكي در تاريخ زرتشتيان بر جاي نهاده است :
تأسيس و نگهداري مطب رتن تاتا ، زايشگاه بهمن ، كارگرخانه جهانگيري ، پرورشگاه يتيمان ماركار ، دبستان و دبيرستان پسرانه و دخترانه ماركار ، ساختمان برج فردوسي ( برج ساعت ميدان ماركار یزد) ، اداره چهارده باب دبستان روستاهاي يزد ، خريد و آبادسازي زمين ها در يزد و تهران پارس تهران و چندين خدمت كوچك و بزرگ ديگر .
ریيس هاي اين انجمن تا جايي كه نام آن ها نوشته شده :
١ ) پستن جي خورشيد جي ايراني
٢ ) دينشاه جي بايي سليسيتر ايراني
٣ ) پستن جي دو سابايي ماركار
٤ ) مهندس برزو سهراب آقا
٥ ) كلنل رستمجي كرگات
٦ ) دكتر آذرباد بهرام ايراني
و ...
پس از چندي طبق يك آيين نامه اجرايي وكالت تملك تمام مايملك و مووسسات ماركار به انجمن زرتشتيان تهران واگذار مي شود . ( اين آيين نامه با امضاي سروش لهراسب و به تاريخ 27 آذرماه 1353 خورشيدي است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 23:38  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

آتشکده آتشکوه یکی از مهم‌ترین آثار بجا مانده از دوران باستان در سرزمین کهن ایران است که در نزدیکی نیم‌ور قرار دارد.[۱] مورخان قدمت این بنا را به دوره ساسانیان مربوط می‌دانند.[۲] بنای چهار طاقی آن شامل ستون‌های سنگی استوانه‌ای شکل است که بر روی هم استوار شده‌اند. این بنا دارای اتاق‌های سرپوشیده و محلی برای برافروختی آتش بوده‌است. محلی که این آتشکده قرار دارد دارای طبیعت سبزی است، عظمنت بنا به حدی است که در برخی از متون به عنوان یکی از برترین آتشکده های زردتشتیان جهان یاد شده.

تاریخچه

به گفته ابن‌فقیه همدانی این بنا تا قرن چهارم هجری برپا و سالم بوده‌است. همچنین او این بنا را هم‌طراز ایوان کسری و معبد آناهیتا در کنگاور دانسته‌است.

حکیم محمدتقی خان در کتاب گنج دانش درباره بنای آتشکده آورده‌است:[۳]

« گویند جاسب، از بناهای یکی از امرای عسکریه، همای دختر بهمن بن اسفندیار مشهور به نیمور است و این امیر در نراق و دلیجان و دهات پشت گدار، حکومت داشته و امیر مزبور آتشکده‌ای در دوفرسخی نیمور در کوه آتشکوه ساخته و به وضع چهار صفحه بنا شده‌است. هنوز پایه‌هایش برقرار است و در آن سنگ‌های عریض و طویل به کار برده‌اند که هر قطعه سنگی از آن، یک زرع و نیم عرض و سه زرع طول دارد و ۱۲گره، کلفتی هر پارچه سنگ می‌شود.  »

هوتوم شیندلر و آندره گدار در دهه ۱۳۱۰ خورشیدی نیز به برسی این بنا پرداخته اند. گدار ابتدا از بنا با عنوان آتشگاه یاد می‌کند و نقشه‌ای از دیوار محاطی و دهلیزهای احتمالی آن بر اساس تصوراتی که می‌کرده است، رسم می‌کند؛ اما سپس با توجه به قرائن موجود، نقشهٔ مفروض خود را رد می‌کند و از بنا به عنوان یک علامت راه‌یابی یاد می‌کند[۴]. آندره گدار همچنین در توصیه بنا می گوید:[۵]:

« ترکیب این بنا به نظر عجیب می‌رسد. شبستان بزرگ گنبددار خیلی بازی وجود دارد که گنبد آن بر پایه‌هایی با ستون‌های جاسازی شده در دیوار نهاده شده است  »

اما به اعتقاد رضا مرادی غیاث‌آبادی، اینجا نه آتشکده که "چارتاقی" بوده‌است، مانند چارتاقیِ نیاسر کاشان.[۶]

موقعیت جغرافیایی

این آتشکدهٔ خاموش در ۵ کیلومتری راه نیم‌ور به دلیجان و در نزدیکی روستای آتشکوه‌است. با شهر محلات نزدیک به ۱۳ کیلومتر فاصله دارد.

آتشکده در دامنهٔ کوه آتشکوه و در کنار رودخانه‌ای به همین نام در گستره‌ای نزدیک به ۶۰۰ مترمربع ساخته شده‌است. در ازای آن ۴۰ متر و ۲۸ سانتی‌متر و پهنایش در بخش خاوری(:شرقی)۶۰ متر و ۱۲ سانتی‌متر و در بخش باختری(:غربی) ۲۵متر است. روستای آتشکوه با کمتر از ۱۰ خانوار ده ضلع شمالی این بنا قرار گرفته است.

مختصات جغرافیایی:۵۰ درجه ۳۸ دقیقه ۰۱ ثانیه شرقی ۳۳ درجه ۵۲ دقیقه ۲۰ ثانیه شمالی ۶۳۳۶۱و۵۰غرب ۸۷۲۲۲ و۳۳ جنوب

درخت چنار

در کنار این آتشکده درخت چناری وج.د دارد که قدمت بسیاری دارد و ارتفاع بسیاری دارد[۷].

معادن سنگ

کوه‌های سنگی این منطقه منبع بزرگ درآمد برای اهالی بومی و یکی از بزرگترین معادن سنگ تراورتن در جهان است[۸].نکته جالب توجه اینکه سنگ به کار رفته در ساخت برج مشهور آزادی تهران از معادن همین محل استخراج شده است .

ویژگی‌های ساختاری

ریزه‌کاری‌های به‌کار رفته در بهره‌گیری از سنگ‌های پاستون‌ها و ستون‌ها به اندازه‌ای است که هیچ‌گاه دوبند سنگ روی هم قرار نگرفته‌است. در ساخت بنا از آجرهای چهارگوش با نمای سنگ استفاده شده و برای استواری بیشتر بنا در درون دیوارها، تیرچه چوبی به کار رفته‌است.

آتشکده آتشکوه نیمور محلات در 12 کیلومتری غرب دلیجان در استان مرکزی قرار دارد و متعلق به دوره ساسانی است.

عظمت بنا به حدی است که جزء برترین آتشکده‌های زردتشتیان جهان به شمار می‌رود.

این آتشکده در 5 کیلومتری جاده نیمور و نزدیکی روستای آتشکوه نیمور قرار دارد و مورخان بنای این آتشکده را متعلق به دوره ساسانیان دانسته و معتقدند که بر اساس شواهد و قرائن تا قرن چهارم هجری سالم بوده است.

بنای آتشکده در دامنه کوه آتشکوه و در کنار رودخانه‌ای به همین نام، در مساحتی حدود 600 متر مربع ساخته شده، طول بنا 28/40 متر و عرض آن در بخش شرقی 12/60 و در بخش غربی 25 متر می‌باشد.

مجموع آتشکده از 3 بخش تالار اصلی (شرقی)، تالار غربی و راهرو تشکیل شده است. تالار اصلی یا شرقی آتشکده که احتمالا محل آتشدان و نیایش بوده و شامل تالاری مربع شکل است، که هر ضلع آن از بیرون ۶۰/۱۲ متر طول دارد.

این تالار دارای 4 ستون مستحکم به ابعاد ۷۰/۲ در ۷۰/۲ متر و به ارتفاع شش متر تا پای طاق بوده که از سنگ و ساروج ساخته شده و گنبد و طاق این بنای عظیم روی این چهار ستون استوار است.

دو سوی ستون‌ها به طرف داخل تالار بصورت نیم دایره و دوسوی دیگر آنها به صورت مستقیم و دارای زاویه بوده و روی ستون‌ها سردرهایی هلالی و گنبدی شکل وجود داشته که بخش عمده آن فرو ریخته است.

در ساخت بنا از آجرهای چهار گوش با نمای سنگ استفاده شده و برای استحکام بیشتر بنا در داخل دیوارها تیرچه چوبی به کار رفته است.

تالار غربی ساختمان تالاری به طول ۳0/۱0 در ۶/۵ متر بناشده که از طریق راهرویی به تالار اصلی متصل می‌شود.

دیوارهای شمالی و جنوبی این تالار از سنگ و ساروج ساخته و حدود ۴۰/۱ متر عرض و ورودی اصلی به تالار شرقی به پهنای ۶۰/۵ متر قرار گرفته است.

در دو طرف ورودی اصلی، دو ستون به قطر ۴۰/۳ و دیگری ۴۰/4 متر با نمای بیرونی به شکل نیمدایره بصورت برج دیده بانی ساخته شده و در اطراف دو ستون اصلی، دوستون دیگر در جوانب آنها به طول ۲۰/۳ در۲۰/۲ متر وجود دارد.

از ضلع غربی، چهارستون بزرگ نمایان است که ورودی اصلی و دو ورودی فرعی در اطراف را شامل می‌شود و به احتمال زیاد این ورودی‌ها دارای سردر و سقف و طاق آجری بوده که فرو ریخته است.

راهروی اصلی که تالار مربع شکلی است که در ضلع شرقی مجموعه ساختمان آتشکده قرار دارد، توسط راهرو اصلی به تالار غربی مستطیل شکل ارتباط می‌یابد. این راهرو 7 متر طول و ۸۰/۲ متر عرض دارد.

آتشکده آتش کوه که از نظر معماری به آتشکده بندیان شباهت دارد . فاقد تالار طواف است . به این ترتیب نیایشگران در یک سوی بنا برای عبادت قرار می گرفتند.دیوار های تالار مرکزی بنا نیز با گچ بری هایی تزیین شده بود که پس از انجام فعالیت کاوش-گچ بری های فوق که از دیوار جدا شده بودند به موزه چهار فصل اراک منقل شدند.

راه‌های دسترسی آتشکده آتشکوه، از تهران پس از طی اتوبان قم و سپس اتوبان سلفچگان به سمت شهر دلیجان حرکت کرده و در 5 کیلومتری جاده نیم ور به دلیجان، به سوی معدن سنگ آتشکوه، روستای آتشکوه، ضلع شرقی جاده به فاصله 300 متری بنای آتشکده تا جاده مزرعه کشاورزی، چشمه آب و رودخانه کوچکی است.

آتشکده آتشکوه به شماره 311 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.


پانویس

  1. گذری در دل سرزمین صنعت، طبیعت و تاریخ
  2. آتشکده آتشکوه (نیم ور) - سایت تخصصی میراث فرهنگی و گردشگری
  3. ستون‌های خورهه و آتشکده آتشکوه مهمترین آثار باستانی استان مرکزی - وبگاه خبرگزاری مهر تاریخ انتشار: ۱۶/۰۱/۱۳۸۷
  4. گدار، آندره و دیگران، آثار ایران، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، جلد یکم، چاپ دوم، ۱۳۷۱، ص ۳۷ تا ۴۳٫
  5. نیمه‌ور: هزاران سال آب و آتش - همشهری آنلاین
  6. آتشکدۀ آتشکوه
  7. Atashkooh Fire Temple
  8. استان مرکزی در یک نگاه
  9. نشریه امرداد شماره ۱۰۳ - سال پنجم
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 21:41  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

فرزانه ارباب رستم گيو در سال 1267 خورشيدي در يزد به دنيا آمد . آموزشهاي آغازين را در يزد ، در نزد استاد ماستر خدابخش ،ودر مدرسه كيخسروي آغاز نمود ودر سال 1287 خورشيدي روانه تهران شد و به كار بازرگاني پرداخت . پيشرفت ارباب رستم در تجارت (به همراه برادرش ارباب گيو شاهپور و سپس شركت يگانگي پارسيان ) به حدي بود كه نام گيو براي بازرگانان پشتوانه اي با ارزش شناخته مي شد                                                
در فروردين 1312 خورشيدي در گردش چهاردهم وارد انجمن زرتشتيان تهران شد و از فروردين 1314 خورشيدي در گردش پانزدهم به سمت نيابت برگزيده شد و در تير ماه 1319خورشيدي پس از ارباب كيخسرو شاهرخ در گردش هفدهم به اتفاق آرا به سمت رياست انجمن انتخاب گرديد و تا پايان گردش 28 انجمن زرتشتيان اين سمت را در اختيار داشت (در كل 5 سال در مقام نيابت و 27سال در مقام رياست انجمن زرتشتيان) .
در دوره چهاردهم به عنوان نماينده زرتشتيان واردمجلس شد وتا دوره نوزدهم اين سمت را در اختيار داشت.تا اينكه به سبب زيادي سن نمايندگي مجلس را كنار گذاشت .
در تاريخ سوم مهر 1342 خورشيدي به دليل لياقت وشايستگي ، اولين فرد زرتشتي بود كه به عنوان نماينده انتصابي وارد مجلس سنا شد .                                        
وي،همچنين، در تاريخ دهم آبان 1335 خورشيدي نشان درجه يك تربيت بدني و در تاريخ24 اسفند 1336 خورشيدي نشان درجه يك از وزارت فرهنگ دريافت نمود و در تاريخ نوزدهم تير 1345 به عضويت سازمان ملي حفاظت آثار باستاني درآمد . 
فرزانه ارباب رستم گيو در آيين بزرگداشتي كه از سوي سازمان فروهر جوانان زرتشتي براي ارج نهادن به زحمات آن بزرگوار برگزار كرد ، فرمود :
“سپاس اهورامزداي بزرگ را كه به اينجانب توانايي خدمات ناچيزيكه انجام داده ام عنايت فرموده و از عموم كسانيكه با اينجانب همكاري صميمانه نموده اند قدرداني و تشكر مي نمايم زيرا بدون پشتيباني وحمايت و همكاري صميمانه آنان بي شك در خدمات اجتماعي و سياسي كامياب نمي گرديدم”.
ارباب رستم گيو بنياد رستم گيو را درسال 1337 خورشيدي تاسيس نمود. از نيـك كــــرداري ايشان مي توان به موارد زير اشاره نمود :

-ساخت دبستان گيو در تهران
-ساخت مجتمع بزرگ فرهنگي ،اجتماعي و مسكوني رستم باغ واقع درتهران پارس به به مساحت تقريبي 25000 مترمربع شامل آدريان ، كتابخانه ، تالارها ، ساختمانهاي مسكوني براي حدود 88 خانوار، زمين ورزشي و … .
-ساخت دبستان دخترانه استاد خدابخش در تهران .
-ساخت دبستان پسرانه استاد پورداود در تهران .
-ساخت آب انبار در تهران پارس .
-اهداي قطعه زميني به مساحت 15000 مترمربع به آموزش و پرورش استان تهران .
-ساخت درمانگاه در سوهانك تهران و اهداي آن به وزارت بهداري به نامگانه برادرزاده جوان خود مهربان گيو.
-ساخت يك باب مدرسه ، يك باب حمام ، يك باب مسجد در روستاي كوهان دماوند . وهمچنين ايجاد جاده شوسه ماشين رو از جاده اصلي فيروز كوه به روستاي نامبرده .
-ساخت تالار 400 نفره مراوريد در يزد .
-ساخت آب انبار 4000 مترمكعبي در محله دستوران يزد .
-لوله كشي روستاي نصرت آباد يزد .
-ساخت آب انبار و خيله(آسايشگاه) براي زيارت كنندگان پير سبز ( پيرچك چك).
-ساخت درمهر ارباب رستم گيو با ساختمان چهار طبقه واقع در 15 كيلومتري شمال غرب نيويورك .
-ساخت درمهر مهربان گيو(به نامگانه برادرزاده اش) در كانادا .
-خريد زمين وسيعي در شيكاگوي آمريكا به منظور ساخت درمهر كه در سال 1362 خورشيدي تكميل و گشايش يافت .
- … و كمكهاي مداوم به سازمانها و انجمن هاي زرتشتيان شهرهاي مختلف ايران .
فرزانه ارباب رستم گيو در روز 15 مهرماه سال 1359 خورشيدي ودر سن 92 سالگي درگذشت ، و به راستي كه وي سوشيانت زمانه خويش بود . روانش شاد ونامش به نيكي ياد باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 21:47  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

با وقوع جنبش مشروطیت در ایران و ورود آثار این تحول به یزد انتظار چنان میرفت که وضعیت اقلیت های مذهبی (به ویژه زرتشتیان) تا حدی رو به سامان گذارد.

چرا که تجار معروف زرتشتی با کمکهای مالی خود به مجاهدین به حمایت از حرکت مردمی پرداختند.در آن هنگام چند نفر از تجار زرتشتی در اقتصاد ایران مقام و موقعیت متمازی داشتند که در صدر آنها تجارت خانه جمشدیان متلعق به ارباب جمشید جمشیدیان قرار داشت.تجارت خانه جمشیدیان در کمک مالی به مجاهدان مشروطیت دریغ نمی کرد و تنها در یک بار مبلغ بیست هزار تومان شخصا و بیست هزار تومان از سایر تجار زرتشتی جمع آوری کرده و در اختیار مجاهدین گذارد.

از دیگر تجار مهروف زرتشتی یزد که در کمک مالی به مشروطه خواهان نقش اساسی داشت خسرو شاه جهان بود.این دو تجارت خانه به ویژه در بین عشایر و ایلات فارس دارای مجوبیت و نفود فراوانی بودند "و در اثر قراری که بین شادروان پرویز شاهجهان در یزد با آزادیخواهان گذارده شده بود تجارت خانه های جمشیدیان و جهانیان اسلحه و فشنگ و مهماتی را که از خارج وارد ایران می شد .در بندر بوشهر تحویل می گرفتند و جزو سایر مال التجاره ها خود به تهران و سایر شهر ها حمل و در اختیار مجاهدین می گذاشتند.

سرچشمه : ۱-تاریخ پهلوی و زرتشتیان تیمسار موبد جهانگبر اشیدری

۲-بر ما چه گذشت از شکست ساسانیان تا پایان دوره پهلوی جمشید پیشدادی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 20:5  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

زرتشتیان که هراز گاه با آزار و سخت گیری مسلمانان روبرو می شدند و نان و میوه و گوشت به آنها فروخیه نمی شد کم کم بر آن شدند که در کوی و برزن خود فروشگاهی باز کنند و نان و میوه و دیگر نیازهای روزانه همکیشان را در دسترس آن ها بگذارند و این سبب شد که بعد ها در کوی زرتشتیان چند فروشگاه نانوائی و سبزی و میوه فروشی گشوده شوند.

سخت گیری در ۸۰-۷۰ سال پیش به ویژه در یزد آن اندازه بود که برخی از آب انبار هایی که بوسیله خیر اندیشان زرتشتی هم به وجود می آمدند دو شیر آب داشتند یکی برای زرتشتیان و یکی برای مسلمانان.گرمابه زرتشتیان از گرمابه مسلمانان جدا بود و زرتشتیان حق نداشتند به گرمابه همگانی بروند.

سرچشمه : بر ما چه گذشت از شکست ساسانیان تا پایان دوره پهلوی جمشید پیشدادی

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 20:26  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

اترت یا تریتا یا تریت (در اوستا)به چم «سوم‌، سومین» است. تریتا بر اساس یسنا 9 (هوم یشت) بند 10، پدر گرشاسب است و سومین کسی است که هوم را فشرد و برای پاداش دو پسر به او داده شد‌: اورواخشیه و گرشاسب. در پیوست‌های شاهنامه از نوادگان جمشید بیان شده است.
 تریتا نخستین پزشک آریایی بوده است‌. چنانکه در وندیداد فرگرد 20 بند 1-2 آمده است : «زرتشت از اهورامزدا پرسید : کیست در میان پرهیزگاران‌، دانایان‌، کامکاران‌، توانگران‌، رایومندان‌، تهمتنان‌، پیشدادیان‌، نخستین کسی که ناخوشی را باز داشت‌، مرگ را باز داشت‌، زخم نیزه پران را باز داشت‌، گرمای تب را از تن مردم باز داشت ؟ اهورا مزدا در پاسخ فرمود‌: ای اسپیتمان زرتشت تریتا در میان پرهیزگاران‌، دانایان‌، کامکاران‌، توانگران‌، رایومندان‌، تهمتنان‌، پیشدادیان نخستین کسی است که ناخوشی را باز داشت‌، مرگ را باز داشت‌، زخم نیزه پران را باز داشت‌، گرمای تب را از تن مردم باز داشت‌».
از نوشته‌های کتاب های گوناگون به زبان پهلوی چنین برمی‌‌آید که تریتا در جراحی نیز دست داشته است‌، به نوشته بندهش : «اهورامزدا کاردی جواهرنشان به تریتا بخشید تا با آن عمل جراحی را انجام دهد».
تریتا در هندوستان نیز نخستین پزشک آریایی شناخته می‌‌شود. پس می‌‌توان گفت تریتا هنگامی زندگی می‌‌کرده است که آریاییان هند و ایران از هم جدا نبوده‌اند و پزشکی این دو گروه وابسته به یکدیگر بوده است‌.
واژه‌ی انگلیسی از ریشه‌ی تریت سرچشمه گرفته است.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 22:34  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

آدر باد مهر اسفندان( آدرباد مارسپندان ) ، نامموبد فرزانه به شکل‌های‌: آذرباد، آتروپات، آذربد، اتروپاته نیز آمده است که به چم «نگهبان آتش» است. وی نخستین گردآورنده اوستا بوده است.زادگاه این موبد دانشمند و بزرگوار زرتشتی بر اساس دینکرت سوم‌، کوران ده بوده است. او در نیمه دوم سده سوم میلادی و نیمه نخست سده چهارم میلادی می‌‌زیسته است. وی در زمان موبد موبدان شاهپور دوم مشهور به شاهپور ذوالاکتاف بود . وی در زمان پادشاهی ساسانیان برای گردآوری نوشته‌ها و کتاب‌های پراکنده اوستا ازخودگذشتگی فراوانی نشان داد. در زند بهمن یسن 3-25 او را «دین‌ویراستار» خوانده اند به چم: ویراستار اوستا. در فروردین یشت بند 1و2 فروهر آتروپات اشو ستوده شده است. 
 نام پدر آدرباد، مارسپند است که او را مهر اسفندیار یا مهراسپند هم می‌‌گویند و آدرباد مهر اسفندان به چم آدرباد پسر مهر اسفند است. در فصل 33 بندهشن دودمان آذرباد مهر اسپندان روشن شده است که بر اساس آن، نسب وی به منوچهر می‌‌رسد. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نیز همین نسب را برای او بیان می‌‌کند.
آدرباد با چیرگی کامل به خط و زبان اوستا ، بسیاری از نامه های اوستایی را به زبان پهلوی ترجمه کرد. وی کتاب خرده اوستا را نیز تنظیم و تدوین کرد. اندرز نامه هایی نیز به زبان پهلوی از او به یادگار مانده است. در نوشته های پهلوی و روایات زرتشتیان معجزه‌ای به این موبد دانشمند نسبت داده شده که این روایت چنین است که او برای ازمیان بردن شک و تردیدهایی که به راستی و درستی دین پاک مزدیسنی وجود داشت حاضر شد سوگند یاد کند و تن به آزمایش دینی دهد.«آذرباد در پیش هفتاد هزار مرد سر و تن بشست و نه من روی گداخته بر سینه او ریختند و او را هیچ آسیبی نرسید پس از همه شبهه برخاست و به دین پاک بی گمان شدند.»

سر چشمه: روایت داراب هرمزدیار جلد اول رویه 50

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 22:32  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

شاه  عباس صفوی ۳۰۰ خانوار زرتشتی را از یزد کوچانده و در قزوین سکونت داد . همچنان خانواده های زرتشتی بسا بیشتر از قزوین را به اصفهان کوچانید و در محلی به نام گبر آباد پهلوی جلفا مقام داد .

اوضاع زندگی آنها در گبر آباد مانند نقاط دیگر زرتشتی نشین اسف انگیز بوده است . سقف خانه های آنها بسیار کوتاه و نمی بایستی بلندتر از منازل مسلمانان باشد.در زمان سلطنت سلطان حسین صفوی  علمای قشری اطراف شاه را فرا گرفته بودند. اوضاع ارامنه که به واسطه نفوذ دول مسیحی مغرب بسیار خوب بود رو به زوال گذاشت و دچار محرومیت ها گردیدند.

بنایراین حال زرتشتیان که بی پشت و پناه بودند می توان قیاس کرد . گویا محرومیت ها بس نبود که روزی به قتوای علما و تایید شاه قتل عام زرتشتیان اصفهان یا اسلام آوردن آنها صادر می گردد.

در این گیر و دار که بسیاری از بهدینان جان خود را باختند دستور نوروز زنده موبدان موبد اصفهان آنش مقدس را بر داشته روی به یزد پا به فرار می گذارد. زرتشتیان بی شماری در آن هنگام طمعه شمشیر تعصب مسلمانان واقع شدند و اندکی از آن ها اسلام آوردند و جان به سلامت بردند.

 روانشان شاد و بهشت برین جایگاهیشان.

 

سرچشمه :تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان-رشید شهمردان -تهران فروردین ۱۳۶۰-رویه ۴۶۶ 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 22:18  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

پدر طاهر بن عبدالله امیر خراسان زرتشتی بود . برای حفظ امارت خراسان اسلام آورد و مصدر خدمات مهمی برای مامون پسر هارون الرشید خلیفه عباسی شد تا پست امارت خراسان برای پسرش طاهر استوار گردد.

طاهر هنگام امارت خویش چون از وجود نوشته های دینی زرتشتیان مطلع میشود برای خوش خدمتی به خلیفه وقت فرمان می دهد هر یک از زرتشتیان قلمرو او که آن زمان خراسان بزرگ بود یک من از کتب و نوشته های دینی خود را بیاورند و هر کس نیاورد او را اعدام کنند.

نوشته ها و کتابها در آن زمان خطی بود و امکان داشتن آن برای همه میسر نبود.

هر کس نوشته هائی داشت تحویل عمال طاهر امیر خراسان داد و همه آن طعمه آتش گردید و آورنده از مرگ نجات یافت.اما کسانیکه نوشته و کتب دینی نداشتند و تحویل عمال طاهر ندادند به موجب فرمان صادره همگی به قتل رسیدند.جمعی کثیر بالغ بر هزاران نفر جان خود را برای دین بهی فدا کردند روانشان شاد و بهشت برین جایگاهیشان.

سرچشمه :تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان-رشید شهمردان -تهران فروردین ۱۳۶۰ -رویه ۴۶۶ 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 21:36  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 


با توجه به برنامه‌ريزي‌هاي انجام‌شده براي هماهنگ شدن زرتشتيان سراسر جهان در نيايش‌هاي نوروزي، اين كتاب با نام « Hamā Anjuman Prayers for Naurooz » براي نوروز امسال در اختيار هموندان FEZANA (فدراسيون انجمن‌هاي زرتشتي آمريكاي شمالي) قرار خواهد‌گرفت.
گردآوري كتاب نيايشي نوروز در مدت‌زمان فرنشيني رستم كوالا، كه كميته‌ي جشن نوروز، گردهم‌آمدند تا جشن نوروز سال ٢٠٠٧ را بين هموندان FEZANA هماهنگ كنند، برنامه‌ريزي شد.
يكي از پيشنهاداتي كه به عنوان يك طرح ويژه گفته‌شد، گردآوري كتاب نيايش عيد نوروز به‌طوري‌كه توسط زرتشتيان سراسر ‌جهان بتواند استفاده‌شود، بوده‌است.
«سلي» با دستورها، موبد‌ها و پژوهشگران زيادي در ايران، هندوستان و آمريكاي شمالي گفت‌و‌گو كرد و ٨ نيايش را براي اين طرح برگزيد.
دوستداران مي‌توانند اين كتاب را به‌صورت رايگان دريافت كنند و در‌صورت تمايل براي خيرانديشي درباره‌ي هزينه‌ي چاپ و كپي كتاب، با تارنگار  www.fezana.org پيوند برقرار سازند.
براي دريافت نسخه‌ي الكترونيكي كتاب اينجا را كليك كنيد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 11:24  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

 زمانی که بانک ایران و روس در شهرهای ایران پایه گذاری شد، به فرمان رضاشاه یک نمایندگی نیز در یزد شروع به کار کرد. مردم به خاطر یاری به تجارتخانه جهانیان از داد و ستد با بانک ایران و روس خودداری می کردند. رضاشاه تیمورتاش را برای رسیدگی مامور کرد و تیمورتاش در گزارش خود نوشت که مردم جنوب ایران به تجارتخانه جهانیان بیشتر از بانک اعتماد دارند. رضاشاه رستم جهانیان را به تهران خواست و بازخواست کرد. به دستور رضاشاه رستم شاهجهان وادار شد مبلغ چهارهزار ریال پول که مبلغ هنگفتی بود به خزانه دولت پرداخت کند. رستم شاهجهان این پول را بی درنگ می پردازد و از تهران روانه یزد می شود، ولی در بین راه به بیماری سینه پهلو دچار و پس از چند روز در یزد در می گذرد. فرزند بزرگ او کیخسرو جهانیان که در فرانسه و سوییس تحصیلات خود را به پایان برده و به یزد برگشته بود، کارهای پدر را پی می گیرد. با پخش خبر درگذشت رستم شاهجهان و درگیری او با دولت، همه طلبکاران به یکباره برای دریافت پول های خود به تجارتخانه جهانیان هجوم می آورند. کیخسرو با بردباری و تیزهوشی ویژه خود همه بدهی های تجارتخانه را پرداخت می کند. همین فشار تجارتخانه جهانیان را به ناچار تعطیل می کند.
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 22:35  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

گردآوری و ترجمه از خسرو شهمردان: پارسیان‌هند در کار بازگانی مردمانی بی‌باک و سرشار از استعداد هستند. ایشان در گذشته سواحل دور از هند را در جستجوی راه‌های جدید بازرگانی کاویده‌اند. آنها در بسیاری از این سرزمین‌های دور تجارت‌خانه و مراکز بازرگانی گوناگونی برپا داشته‌اند. یکی از این کانون‌های بازرگانی که در یک دوره‌ی زمانی پایگاهی برای داد و ستد بازرگانان پارسی شده بود، بندر «عدن» در کشور یمن واقع در نوار جنوبی شبهه جزیره عربستان است. زمانی «عدن» به‌مانند بندر «سنگاپور» به‌ خواست انگلیسی‌ها بندر آزاد بازرگانی شده بود. «عدن» مانند یک پل بازرگانی دریای سرخ و کانال سوئز را به آب‌های گرم خاور پیوند می‌داد. این جایگاه عدن، چشم‌انداز بازرگانی خوبی را پیش روی بازرگانان پارسی قرار داده و شوند آن شده بود تا بسیاری از ایشان راه بندر عدن را در پیش گیرند.
کم‌کم شمار پارسیان در بندر عدن رو به فزونی نهاد، چنان‌که در سال 1886م شمار آنها به 1300تن رسیده بود. ایشان در کنار ساخت مراکز بازرگانی و خانه و زندگی برای خود از ساخت دربمهر و نیایش‌گاه نیز غافل نبودند. از خیراندیشی خانواده «کاووس‌جی دینشاه» (:Cowasji Dinshaw) درمهر عدن ساخته و در روز انارام و اسفندماه 1886م آتش‌ورهرام به همت دستوران در سینه‌ی آن تخت‌نشین شد. این آتش ورهرام در نزد پارسیان عدن به «آتشکده کاووس‌جی دینشاه عدن والا» نامور شد. خانواده «کاووس‌جی دینشاه» برای مسلمانانی هم که در بندر عدن برای پارسیان کار می‌کردند، مسجدی بنا کردند که به «مسجد کاووس‌جی» نامور شده بود. پارسیان در کنار برپایی آدریان، دخمه‌ای نیز برای خود ساخته بودند که آثار این دخمه هنوز هم در حومه‌ی بندر عدن مشهود است. چهل‌ونه سال پس از ساخته شدن آدریان عدن والا، ساختمان آن فرسوده شد و رو به ویرانی نهاد. بازهم خانواده «کاووس‌جی دینشاه» کمر همت گماردند و ساختمان آتش‌ورهرام را بازسازی کردند.


                  (ساختمان آتش‌ورهرام عَدَن والا در بندر عدن، یمن جنوبی 1886 – 1976م)

دهه‌ی شصت میلادی همزمان است با جنگ‌های اعراب و اسرائیل، بسته شدن کانال سوئز، دوپاره شدن کشور یمن و ظهور رژیم کمونیستی به‌سال 1967م در پاره‌ی جنوبی این کشور. با برقراری رژیم کمونیستی ادامه کسب و بازرگانی برای پارسیان ناممکن شد. گروهی از ایشان به هند بازگشتند و گروهی راه انگلستان و کانادا را در پیش گرفتند. اما نکته‌ای بود که پارسیان را غمگین ساخته بود. رژیم کمونیستی مکانهای دینی آنان چون دخمه و آتشکده و حتی مسجد کاووس‌جی را مایملک دولتی اعلام کرده بود. دستوران پارسی در ابتدا تصمیم گرفتند که آتش‌ورهرام عدن والا را به یک درمهر در ایران یا انگلستان انتقال دهند اما در نهایت قرار بر آن شد که آذر آتشکده را با خود به هند برگردانند. در این میان رژیم کمونیستی یمن جنوبی مرتب برای ایشان مانع تراشی می‌کرد، پارسیان دست به دامان وزارت خارجه هند و سپس نخست‌وزیر هند، خانم «ایندرا گاندی» شدند تا ایشان به نحوی بر رژیم چپ‌گرای یمن فشار وارد کنند. حتی «چاوان»(:وزیر خارجه هند) در اجلاس غیر متعهدها به‌طور مستقیم مساله انتقال آتش‌ورهرام پارسیان یمن به هند را با زمام‌داران یمن جنوبی مطرح ساخت و آن را خواست دولت هند دانست. در نهایت رژیم کمونیستی یمن‌جنوبی به خواست دولت هند و پارسیان ساکن عدن تن در داد و به ایشان اجازه داد که آتش‌ورهرام آتشکده عدن‌ والا را با خود به هند ببرند.
این تصمیم شوند شادی و سرور پارسیان باقی مانده در عدن شد. ایشان با مشکلی دیگر نیز روبرو بودند و آن حمل آتش‌ورهرام به سرزمین هند بود. در دستورات مذهبی به‌ویژه در کتاب «دین‌کردي حمل آتش‌ورهرام با کشتی و بر روی گستره دریا توصیه نشده است، راه زمینی نیز بسیار دور و ناامن بود و لازمه‌ی آن گذر از صحرای عربستان و شهر‌های مقدس مسلمانان بود. پارسیان یمن پس از مشورت با «ژنرال سام مانکشاه» رئیس‌کل ستاد مشترک ارتش هندوستان که یک پارسی است، تصمیم جسورانه‌ای گرفتند و آن حمل آتش‌ورهرام با هواپیما از عدن به بمبئی بود. با هواپیمایی ملی هند در این باره تماس گرفته شد و آنها آمادگی خود را برای در اختیار گذاشتن یک پرواز چارتر به این منظور اعلام داشتند. شاید تا آن زمان هواپیمایی هند هرگز مسافری تا این حد ویژه نداشته است. برای آن پرواز، هواپیمایی ملی هند یک خلبان باسابقه زرتشتی را انتخاب کرد. گروه تعمیرات شرکت هواپیمایی هند زیر نظر یک مهندس زرتشتی شاغل در شرکت، به‌نام «n.s.mistry» به طراحی و نسب یک محفظه‌ی ویژه از جنس آلومنیوم در درون یک فروند هواپیمای بوئینگ 707 به‌منظور حمل بی‌خطر آتش پرداختند.
دیگر زمان آن فرا رسیده بود که آتش ورهرام و اندک ‌شمار پارسیان باقی مانده در عدن به‌سوی هند مراجعت کنند. جت ایرایندیا نیمه‌شب در فرودگاه عدن نشست. پارسیان و دستوران که چشم انتظار هواپیما بودند، بی‌درنگ بدون آن‌که موتورهای هواپیما را خاموش کنند، آتش‌ورهرام را به فرودگاه رسانده، به هواپیما انتقال دادند. این ماجرا برای اولین‌بار در تاریخ هوانوردی ثبت شد که آتش زنده را با هواپیما حمل کردند. هواپیما چهار ساعت بعد مقارن هفت بامداد در فرودگاه بمبئی در میان هل‌هله و شادی گروه پارسیان و هندی‌هایی که برای پیشواز آتش‌ورهرام آمده بودند، به زمین نشست.آتش‌ورهرام را به وسیله‌ی یک اتوبوس از مسیر «بزرگ‌راه پونه» به ساختمانی که برای آن در ناحیه «لوناوالا» ساخته بودند، انتقال دادند.

آتشکده عَدَن والا در لوناوالای هندوستان
                                    (آتشکده عَدَن والا در لوناوالای هندوستان)

پارسیان هند ساختمان جدید آتش‌ورهرام در «لوناوالا» را به یاد آتشکده‌ی عدن، «عَدَن والا» نامور ساختند. چند روز پس از انتقال آتش‌ورهرام به هندوستان و خروج پارسیان از بندر عدن، گروهی از متعصبین مذهبی به تحریک رژیم کمونیستی یمن جنوبی به ساختمان خالی آتشکده زرتشتیان یورش برده و آن را بکلی ویران ساختند...(1)



1: این جستار برگردانی است از انگلیسی به فارسی بر اساس نوشتاری پیرامون همین موضوع که در ویژه نامه سال نوی پارسی(نوروز) روزنامه «جام جمشید» به تاریخ یکشنبه 16 اوت 1998 در بمبئی به چاپ رسیده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 22:31  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

بوذرجمهر پرخیده: در سال 1355خورشیدی، برای گفت و گو با هیات امنای انجمن فرهنگ ایران باستان به جای این انجمن در کتابخانه یگانگی رفتیم. فرتور زیر این گفت و گو را نشان می دهد. فرنگیس شاهرخ (چهارمین تن از راست)، از بنیادگزاران این انجمن بود. برای خواندن این گفت و گو نگاه کنید به:
شماره تیرماه 1355خورشیدی (2535شاهنشاهی - شماره 44 – 46 ) مهنامه زرتشتیان. 
فرتور زیر: از راست به چپ:  امان الله قرشی - مسعود رجب نیا – فتح الله مجتبایی – فرنگیس شاهرخ(یگانگی) – شهروز پرخیده – بوذرجمهر پرخیده

فرتور از مهنامه زرتشتیان


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 نزدیک به سی سال پیش در سال 1981 (1360ش)،  «بنیاد مطالعات ایران»( http://www.fis-iran.org/ )، که جای آن در آمریکاست، مجموعه ای را پایه گزاری کرد با نام «تاریخ شفاهی ایران». در این مجموعه گفت و گویی با فرنگیس شاهرخ انجام شده است. مشخصات این گفت و گو چنین است:

فرنگیس شاهرخ (یگانگی)
مصاحبه کننده: مهناز افخمی
مکان: لس آنجلس
تاریخ : ۲۴ نوامبر ۱۹۸۳
زبان : فارسی
پیشینه کاری: کوشنده ی حقوق بشر و از رهبران جامعه ی  زردشتیان ایران‌؛ موسس و مدیر سازمان صنایع دستی ایران‌؛ معاون دبیر کل سازمان زنان ایران. 
فشرده مصاحبه:  خاطراتی از دوران کودکی در یک خانواده زردشتی؛ اوضاع و احوال جوامع غیرمسلمان در ایران؛ فعالیت‌های شورای عالی سازمان زنان ایران؛ شروع به همکاری با سازمان زنان ایران‌؛ کوشش‌های سپهبد رزم‌آرا برای سهیم کردن زنان در کارهای دولتی؛ ساختار و نحوه فعالیت گروه‌ها و سازمان‌های گوناگون زنان؛ تلاش زنان برای دسترسی به حق رای دادن و واکنش دولت علم؛ نقش والاحضرت اشرف پهلوی در جنبش زنان؛ رویدادهای سال‌های ۱۳۴۳-۱۳۴۲؛ فعالیت‌های سازمان صنایع دستی و تاثیر آن در زندگی روستاهای ایران.
این گفت وگو را می توانید از نشانی زیر بشنوید:
http://www.fis-iran.org/fa/oralhistory/Yeganegi-Saharokh-Farangis

افزون بر این گفت و گو، با دیگر فعالان زرتشتی که در آمریکا زندگی می کردند گفت و گو شده است که مشخصات این گفت و گوها چنین است:

فریدون انوشیروان کیامنش
مصاحبه کننده:  فرنگیس یگانگی
مکان:  ونکوور، کانادا
تاریخ:  ژوئن ۱۹۸۶
زبان:  فارسی
پیشینه کاری: از مدیران مدرسه های یزد و تهران و هموند انجمن زرتشتیان. 
فشرده مصاحبه:  خاطراتی از زندگی در جامعۀ زرتشتیان‌؛ ساختار و فعالیت‌های فرهنگی زرتشتیان در ایران‌؛ موقعیت اقلیت‌ها در ایران در اوایل قرن بیستم‌؛ یادآوری محله زرتشتیان در یزد پیش از دوران رضا شاه‌؛ تغییر و پیوستگی در دین و جامعه زرتشتیان در ایران در دوران پهلوی.
http://www.fis-iran.org/fa/oralhistory/Kiyamanesh-Fereydun-Anushiavan

رستم صرفه
مصاحبه کننده: مهناز افخمی
مکان: اورنج کانتی، کالیفرنیا
تاریخ: ۲۴ ژوئن ۱۹۸۶
زبان:  فارسی
پیشینه کاری:  پزشک‌ و صاحب امتیاز مجله هوخت
فشرده مصاحبه: خاطراتی از کودکی و بزرگ شدن در جامعۀ زرتشتیان‌؛ سیاست‌های رضا شاه نسبت به اقلیت‌ها‌؛ حدود رابطۀ بین مسلمانان و زرتشتیان‌؛ خاطراتی از دوران کار در شرکت ملی نفت ایران‌؛ تجربیات شخصی از انقلاب سال ۱۳۵۷‌. 
http://www.fis-iran.org/fa/oralhistory/Sarfeh-Rostam

 سرتیپ خدارحم شهریاری
مصاحبه کننده: غلامرضا افخمی
مکان: بتزدا، مریلند
تاریخ: ژوئن ۱۹۹۱
زبان: فارسی
پیشینه کاری:  افسر ارتش‌؛ رییس ستاد نیروی زمینی گارد شاهنشاهی‌؛ قائم مقام فرمانده دانشکده افسری‌؛ فرمانده لشکر کردستان‌(۱۳۵۷- ۱۳۵۵‌). 
فشرده مصاحبه: خانواده‌؛ تحصیلات و پیشینۀ نظامی‌؛ ثبت نام در دانشکده افسری‌؛ دانشجویان کمونیست دانشکده افسری در دهه ۱۳۲۰‌؛ تجربیاتی به عنوان فرمانده گروهان دانشکده افسری در دگرگونی‌های ۱۳۳۲‌؛ ساختار و برنامه‌های درسی دانشکده افسری‌؛ خدمت نظامی در لرستان و آذربایجان‌؛ ریاست ستاد گارد شاهنشاهی‌‌؛ عملکرد اجرایی و سازماندهی گارد‌؛ ماموریت نظامی و رزم آرایی نیروی پیاده گارد‌؛ فرمانده تیپ نادری‌؛ فرمانده دانشکده افسری‌‌؛ تغییرات در ساختار و برنامه‌های درسی دانشکده افسری از دهه ۱۳۲۰ به بعد؛ فرمانده لشکر کردستان در دوران انقلاب‌؛ ماموریت لشکر کردستان‌؛ انتظارات و روحیه ارتش در دوران انقلاب‌؛ ارتش عراق و قدرت نظامی این کشور‌؛ خاطراتی از کردستان در روز پیروزی انقلاب؛ نیاز به عملکرد ارتش در ما‌ه‌های قبل از خروج شاه از کشور‌؛ افسران ارشد ارتش‌، حجازی‌، ازهاری، عظیمی، قره‌باغی و دیگران‌؛ واکنش کردهای سنی به انقلاب‌؛ سفری از کردستان به تهران یک روز پس از انقلاب‌؛ زندانی شدن و آزادی.

http://www.fis-iran.org/fa/oralhistory/Shahriyari-General-Khoda-Rahm

فریدون آو
مصاحبه کننده: شیرین سمیعی
مکان: پاریس
تاریخ:۳۰ نوامبر ۱۹۸۳
زبان: فارسی
پیشینه کاری: نقاش و هنرمند گرافیک‌؛ مدیر هنری سازمان ملی رادیو و تلویزیون.‌
فشرده مصاحبه: خاطراتی از کودکی و خدمت سربازی‌؛ مشکلات پیرامون زندگی در ایران به عنوان یک زرتشتی‌؛ اولین پروژه‌ها در انجمن دوستی ایران‌- ‌آمریکا‌؛ سازمان ملی رادیو و تلویزیون ایران‌؛ توسعه تاتر در ایران‌؛ جشنواره هنر شیراز‌؛ گروه‌های هنری ایران در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰‌؛ تاسیس گالری هنر در تهران‌؛ حمایت ملکه فرح از هنر‌؛ انقلاب سال ۱۳۵۷‌؛ تاثیر انقلاب بر اقلیت‌ها‌؛ سینمای بعد از انقلاب. 
http://www.fis-iran.org/fa/oralhistory/Av-Fereydun

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 22:25  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

چند روز است مادر ناراحت است و گفتگو از این است که پدر دیر کرده. او قرار بود چهار روز پیش با ماشین سیمی از شیراز به یزد بیاید. چه شده که نیامده است؟ مادر و عموها خیلی نگرانند. وسیله ای هم نیست که بتوانند از او خبری به دست آورند. قرار است اگر تا سه چهار روز دیگر از او خبری نشد عمو با ماشین از راه ابرقو راهی شیراز شود و در راه از چگونگی او پرس و جو کند. همه فکر می کنیم پدر در سر راه سری هم به رستم اباد زده است. این گمان تا اندازه ای نگرانی همه را کم می کرد. ولی ماشین از شیراز به یزد که نمی تواند یکی دو روز در «فراغه» به خاطر پدر بماند. شاید تا آنجا با ماشین رفته و از آنجا تا یزد با الاغ می آید.
یک روز پیش از این که عمو می خواست به شیراز برود، پیکی در رسید. یکی از کشاورزان مهرآباد بود. او خبر آورد که پدر در راه به وسیله دزدان تیری به پایش خورده و هم اکنون در منزل یکی از کشاورزان از او نگهداری می کنند و تا دو روز دیگر با الاغ به یزد می آید. گرچه همه از تیر خوردن پدر ناراحت بودیم ولی باز شکر خدا را به جا می آوردیم که جانش سالم است.
پدر دوسه روز بعد به یزد آمد و به وسیله دکتر منوچهر که یکی از پزشکان پارسی بود و در درمانگاهی که پارسیان برای درمان رایگان زرتشتیان باشنده یزد دایر کرده بودند درمان شد. دکتر منوچهر یک چهار پاره و سه ساچمه از ماهیچه و ران پدر در آورد و آن را روز نوروز که پدر به دیدنش رفت به پدر جشنی داد.
پدر داستان را این گونه گفت: بین دو کوه که پوزه سیاه نامیده می شود و چند فرسخ تا ابرکوه (ابرقو) فاصله دارد دزدان با شلیک رگبار گلوله به ماشین ایست دادند و مسافران را که دو تن کشته و او و یک تن دیگر زخمی شده بودند، ردیف کردند و سرکرده دزدها گفت رستم نامی در بین شما هست، او را نشان دهید تا دیگران آزاد شوند. بدبختانه و یا خوشبختانه تنها مسافری که نام مرا می دانست کشته شده بود و دیگران نام مرا نمی دانستند. مسافران گفتند ما همگی مسلمان هستیم و رستم نامی در بین ما نیست، شاید در ماشین جلویی بوده و یا بعدی باشد. ما از سخنان آنان دانستیم که آن ها در جستجوی رستم شاهجهان هستند تا او را به گروگان بگیرند و پول از تجارتخانه او دریافت دارند.
به هر حال چون شب نزدیک بود آن ها ما را در پهنه بیابان گذاشتند و رفتند. فردا صبح مسافری که با الاغ از آن جا می گذشت خبر به دهات سر راه رسانید و از رستم آباد دو سه کشاورز که پیام مرا دریافت کرده بودند آمدند و با یاری آن ها مرا به مهرآباد که به ما نزدیکتر بود رسانیدند و دیگر مسافران را به دهات اطراف تا اینکه ژاندارم ها آن ها را به یزد رسانیدند. خدا را سپاس که این پیش آمد به خیر و خوبی گذشت. عمو به جای پدر به شیراز رفت و پدر یکسالی در یزد ماند و در حجره یزد به جای عمو کار می کرد.
                                                 از «خاطرات 365 روز» نوشته جمشید پیشدادی
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 22:22  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

هنگامی که خبر به پدر می رسد، فرنگیس پنج ساله است. دختری با هوش است و  از گریه و زاری مادر می فهمد که چه روی داده است. هنوز چند روز از فالی که پدر و مادر گرفته بودند، نگذشته بود. مادر فیروزه ، یک روز پیش از سفر شاهرخ به اروپا، به او گفت کتاب حافظ بیاورد تا تفالی بزند و ببیند جنس های گمشده پدر که برای شرکت تلفن خریده بود در روسیه پیدا خواهد شد یا نه. غزلی آمد که در آن این بیت بود:
روزی اگر غمی رسدت تنگدل مباش / رو شکر کن، مباد که از بد بتر شود
با اینکه پدر و مادر با این سفر موافق نبودند، ولی با اسرار، شاهرخ می خواست برای ادامه تحصیلات با شاهزاده «پرنس ارفع الدوله» از راه بوشهر به اروپا برود. شاهرخ و ارفع الدوله و دو جوان دیگر با کالسکه حرکت کردند. چون معروف بود که پرنس ارفع الدوله همیشه همراه خود جواهرات گرانبها دارد، دزدان قشقایی به کمین نشستند. به یکباره دزدان سواره با تیراندازی از پی کالسکه می تازند. یکی از گلوله ها به تصادف به قلب شاهرخ می نشیند و در دم جان می سپارد.
به پدر تلگراف می زنند که با جسد چه کنیم؟ او می گوید اصل که از دست رفته با فرع چه می توان کرد. جسد را به دور از چشم پدر و مادر در مدرسه تربیت در آباده دفن می کنند. بعدها پدر اتاقی بالای آرامگاه پسر می سازد و سنگی بر گور پسر می نهد. پدر و مادر از آن پس روز خوش ندیدند.
                                                                      بر گرفته از کتاب خاطرات ارباب  کیخسرو شاهرخ

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 22:19  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

وقف نامه

 در تابستان 1305 خورشیدی، دینیار اردشیر به همراه چند تن از دوستان زرتشتی اش؛ بهرام نورآیین، بهرام دینیار کلانتر و ... هم پیمان می شوند که برای گردش به تهران بروند.
چند روز پیش از آغاز سفر دینیار اردشیر وقف نامه ای به من نشان داد که همه هستی اش را برای مصرف مدرسه و خیرات با شرایطی وقف کرده بود و ارباب شهریار خسرو راوری را تولیت وقف قرار داده بود. من خواندم، گفتم : مگر خیال مردن داری؟! گفت: نه. گفتم: پس این وقف نامه چیست؟ گفت: چون از اقوامم کسانی مسلمان شده اند و چون معمول است که اگر کسی از زرتشتیان بمیرد کلیه اموالش به آن کسی که مسلمان شده می رسد، و به وراث زرتشتی اش نمی رسد، برای همین وقف کرده ام. گفتم تا وقتی که زنده هستی خودت باید از هستی خودت استفاده کنی، خوب است که در وقف نامه بیاید که پس از درگذشتت به مصرف وقف برسد. که رفت و وقف نامه را درست کرد و هنگام حرکت به تهران وقف نامه را به ارباب شهریار خسرو راوری داد و سواد(:نسخه دوم) آن را همراه خود برداشت.
چند روزی که می گذرد از تهران تلگرافی به امضای شهریار خدامراد کرمانی فرارونی برای ارباب شهریار خسرو راوری می رسد با این متن: هنگامی که دینیار اردشیر و دوستانش، با اتومبیل، برای گردش به کوهستان های جاجرود رفته اند، ترمز اتومبیل در یک سراشیبی می برد و در حین اینکه اتومبیل در شیب خطرناک با سرعت به پایین دره می رفته، روانشاد دینیار برای نجات خودش از ماشین بیرون می پرد که سرش به شدت به سنگ تصادف کرده و بیهوش می شود. او را به تهران برده و به معالجه اش می پردازند که چاره نمی شود و در می گذرد. ماشین در پایین دره به سنگی برخورد می کند و می ایستد و بقیه مسافران سلامت می مانند.
                                                                                         از کتاب «یاد کوتاهی از سرگذشتم»
                                                                                                  نوشته هرمزدیار نوروز همتی  

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 21:14  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

 در بخش نخست اين نوشتار پيرامون جايگاه نور و آتش در فرهنگ زرتشتي و نيز بزرگ كردن آتش‌ورهرام سخن گفتيم. در ادامه به معرفي آتش‌ورهرام ايران‌شاه(:اودوادا) پرداختيم. در بخش دوم از سلسله نوشتار پرستشگاه‌هاي پارسيان هند، انجمن‌هاي آتش‌ورهرام شهر «سورت»(:surt) را معرفي خواهيم كرد.
شهر بندري «سورت» از مراكز مهم اقتصادي ايالت «گجرات» واقع در نوار ساحل غربی هندوستان است. اين شهر از ديرباز مورد توجه پارسيان هند بوده و هم‌اكنون يكي از كانون‌هاي زندگي و تجارت پارسيان هند به‌شمار مي‌آيد. پارسيان در شهر بندری سورت دو انجمن آتش‌ورهرام بر پا كرده‌اند. يكي آتش ورهرام «داداباهی نسروان‌جی مُدی» نامور به آتش‌ورهرام شاهنشاهي و ديگري آتش ورهرام «پستن‌جی کلاباهی وکیل»(:ویکاجی) نامور به آتش‌ورهرام قديمي است.

آتش‌ورهرام «داداباهی نسروان‌جی مُدی»آتش‌ورهرام «داداباهی نسروان‌جی مُدی» در روز سروش‌ایزد و اردیبهشت‌ماه ١٢٠٣خورشيدي برابر با نوزدهم نوامبر 1823م تخت‌نشین شد. پس از دير زماني ساختمان زيباي اين آتش‌ورهرام به شوند(:سبب) عدم رسيدگي رو به ویرانی نهاد. بانوي خيرانديش «موتلابائی جهانگیرجی وادیا» قدم پيش نهاد و با دهش خویش آن را تعمیر اساسي كرد.

 

 

دومين آتش‌ورهرام شهر سورت، آتش‌ورهرام «پَستن‌جی کالاباهی وکیل»آتش‌ورهرام «پَستن‌جی کالاباهی وکیل» است. اين آتش‌ورهرام در روز اردیبهشت و تیرماه ١٢٠٣خورشيدي برابر با پنجم دسامبر 18م تخت‌نشین شد. پیش از تقدیس این دو آتش‌ورهرام كه تقريبا در يك زمان انجام پذيرف(:كمتر از ٢ماه)، مشاجرات سختی میان پارسیان سورت بر سر شكل گاهنماي ديني در گرفت که در نهايت منجر به اقامه دعوا در دادگاه گردید...(١)
در كنار اين دو آتش‌ورهرام، پارسيان چندين درب‌مهر را نيز در سورت بنياد نهاده‌اند. درب‌مهرهاي: «جهانگيرجی»، «داراب‌جی»، «رتن‌جی بهرام‌جی»، «مانک‌جی ايدل‌جی»، «جمشيدجي مانک‌جی‌ اون‌والا»، «منوچهرجی خورشيد»، «جمشيدجي‌جي‌باهی» و «کميسريت».

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 20:59  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

دستور ماهیار رامیاران

 دستور«ماهیار رامیاران» مشهور به مهرجی‌رانا(MEHERJIRANA) (۱)نام موبد دانشمند و پیشوای فرزانه‌ی پارسیان‌ هند در میانه سده‌ی شانزدهم تا هفدهم میلادی است. دستور ماهیار در سال 1510م در شهر نوساری(2) از توابع استان گجرات هند متولد شد. ماهیار استعداد عجیبی در درک علوم دینی و فراگیری زبانهای باستانی داشت به‌طوری که در سن چهارده سالگی موفق به فراگیری کامل زبان‌های پهلوی، پازند، اوستایی و علوم دینی شد و به مقام موبدی نوزوت گردید، سپس در سن 21 سالگی به عرقان و پژوهش بر روی حکمت اشراق روی آورد و طی سالیان دراز مراحل سلوک را طی و به کشف و شهود نایل می‌گردد:
ریاضت کشیده چو اشراقیان
وز آن گشته واقف ز راز نهان
دانش و کرامات دستور ماهیار رامیاران سبب نیک‌نامی و شهرت وی در سورت و نوساری گردیده بود. در آن دوران اکبرشاه گورکانی پادشاه وقت هندوستان اشتیاق زیادی از خود پیرامون درک حقایق ادیان نشان می‌داد و در این راه کوششهای بسیاری کرده بود. دربار شاهان مغول در هند به ویژه اکبرشاه را باید فرهنگستانی از ادیان و مذاهب گوناگون دانست. دانشمندان و دینورزان سرزمین‌های گوناگون بواسطه فرهنگ دوستی ایشان بر گرد آنها جمع می‌شدند. دوران حکومت مغول بر هند برعکس ایران دورانی درخشان بود. کتابهای زیادی در آن دوران به زبان ‌فارسی تالیف و ترجمه شد. در فرهنگ دوستی آنان همین نکته بس که همایون‌شاه گورکانی حتی در زمان مسافرت، جنگ و عقب نشینی نیز کتابخانه‌ی نفیس خود را با خویش همراه داشت.
اکبرشاه پسر همایون‌شاه نیز هیچ از پدر کمتر نبود. اکبرشاه عاشق اشعار صوفیان پارسی گوی چون حافظ و مولانا بود، او با فلسفه‌ی یوک(:جوک) هنود که شباهتی تام به تصوف اسلامی دارد آشنایی داشت. از فعالیت‌های گوناگونی که اکبرشاه از خود ابراز داشت یاری او در تامین مذاهب مردمان کشورش و اتحاد آنها و تاسیس مذهب برگزیده بود(3). شهرت این اقدامت اکبرشاه و وزیر فرزانه‌اش شیخ ابوالفضل در چهار گوشه‌ی عالم پیچید و توجه بسیاری از خارجیان را بسوی هند متوجه ساخت. اکبرشاه دینی را در پس همه‌ی دینها و خدایی را در ورای خدایان همه‌ی مذاهب می‌جوئید(4). او  جوکیان، برهمنان، مرشدان هنود، پیران، فقرا، دراویش اسلامی، کشیش‌ها و پیشوایان یهودی و دستوران زرتشتی را به دور خویش جمع و با آنها معاشرت داشت.
اکبرشاه در ابتدای جلوس خویش به سلطنت عبادتخانه‌ای در جنب ارک پادشاهی بساخت و همه‌ی علما و مشایخ نامی را برای گفت و شنود به گرد خویش جمع نمود و این اوضاع سه سال بدین منوال ادامه داشت و آن آرامش و صفائی را که اکبرشاه در جستجوی آن بود محقق نشد و عبادتخانه میدان فحش و دشنام و تکفیر و تظلیل علما و مشایخ شد و هریک به دیگری نسبت بددینی و کفر و تناقص می‌داد. اکبرشاه از مشاهده‌ی اختلاف رای پیشوایان اسلام در اصول و فروع دین و تنازع آنان حیران و سرگردان گشت، لذا علمای سایر ادیان و مذاهب را به شرکت در مباحثات عبادتخانه دعوت کرد.
شیخ ابوالفضل وزیر فرزانه‌ی اکبرشاه گورکانی در کتاب «اکبرنامه» آن رویداد را چنین نقل می‌کند: «صاف و سره از مغشوش جدا کردن آغاز شد.همه آمدند... صوفی، متکلم، حکیم، فقیه، سنی، شیعه، برهمن، جتی، سیورا، چارباک، نصارا، یهود، صائبی، زرتشتی(5) و سایر گوناگون مردم از دیدن آرامش محفل اکبرشاه نشاط فارغ بالی نمودند و بی بیم پرخاشکنان جنگجوی گنجینه‌گشای راز گشتند. در این مناظرات بود که کار بر علمای قشری ادیان مختلف دشوار شد و بسیاری را پرده از روی به کنار رفت».
دیر زمانی بود که اکبرشاه از کمالات و صفات برجسته‌ی دستور ماهیار رامیاران آگاهی یافته، به دیدار وی مشتاق گشته بود. به دعوت شیخ ابوالفضل، دستور ماهیار برای شرکت در مُناظرات دینی دربار هند به سوی دهلی رهسپار شد، دستور ماهیار در روز اورمزد و خردادماه سال946یزدگری(1578م) در شهر دهلی به نزد اکبرشاه شرفیاب شد...
دستور ماهیار نزدیک به دو ماه در عبادتخانه‌ی بارگاه اکبرشاه پاسخگوی پرسش‌های او و سایر مدعیون پیرامون دین زرتشتی، ماهیت روان، زندگانی پس از مرگ، کرامات و اندیشه‌های اشوزرتشت، وحدت وجود، اشویی و راستی، جشنها و فرهنگ ایرانیان باستان می‌شود، در این مدت فضایل و کرامات وی همگان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
از حوادث این دو ماه، مباحثات و مناظرات طولانی وی با «جگت گورو»(6) پیشوای بزرگ هندوهاست. دستور ماهیار با بیان استدلال‌های دقیق و منطقی، حقانیت آئین خویش را به وی و بزرگان سایر مذاهب که در عبادتخانه بودند می‌قبولاند.
صاحب کتاب«منتخب التواریخ» شرح می‌دهد که این کنفرانس‌های مذهبی با غلبه دستور ماهیار رامیاران بر سایر مدعیون پایان می‌پذیرد. آنچه از خبر مولف منتخب التواریخ معاصر زمان اکبرشاه بر می‌آید این است که:« مهر جی رانا حقانیت اندیشه های زرتشت را به اکبر شاه ثابت کرد»(7)، شاه از حقایق کلام وی متاثر و راه و روش حکمت خسروانی را تعلیم گرفت(8). اکبرشاه به روش ساسانیان، آتشکده‌ای در قصر خویش برپا داشت زیرا نور آتش را آیتی از آیات خدا و نوری از نورالانوار می‌دانست.
اکبرشاه با راهنمایی دستور ماهیار به مانند زرتشتیان سدره و کشتی بتن کرد و دستور داد تا تقویم ایرانی، نامهای باستانی ماههای سال و سی روزماه مطابق گاهنمای زرتشتی در مکاتبات دربار و تاریخ مملکتی مورد استفاده قرار گیرد. وی جشنها و اعیاد باستانی ایرانیان مانند نوروز و مهرگان و گهنبارها را در سرزمین هند متداول ساخت. بر روی سکه‌های وی این جمله حک شده است:«کس ندیدم که گم شد از راه راست». دستور ماهیار رامیاران پس از دو ماه اقامت در نزد اکبرشاه گورکانی با سرفرازی به نوساری مراجعت کرد(9).
زرتشیان ایران در آن زمان دستور ماهیار رامیاران را به عنوان بزرگترین موبد پارسیان هند می‌شناختند. در نامه‌هایی که در عهد او میان دستوران ایران و هند رد و بدل می‌شد، این نکته به روشنی مشهود است، به طور مثال در یکی از این نامه‌ها که در سال 1570م بوسیله «فریدون مرزبان» به هند برده شده و متن آن در کتاب «روایات دستور داراب هرمزدیار» ضبط است، نام دستور ماهیار بن رانا در ابتدا نوشته و خطاب گردیده است. در ادامه‌ی نامه درودهای بسیاری از سوی دستوران ایران به ایشان فرستاده شده...
دانشمند بزرگ، عالم فرزانه دستور ماهیار رامیاران(:مهرجی‌رانا) در روز دی بآذر از اسفند ماه سال962یزدگردی برابر با1591م در شهر نوساری دیده از جهان فروبست و به مینو جهان شتافت. او سالهاست که چشم از گیتی فرو بسته اما نام وی قرن‌هاست که زنده است. هنوز هم خاندان وی در حفظ و گسترش آنچه او بنیاد نهاد کوشش می‌کنند. امروز در نهایت افتخار یکی از بزرگترین کتابخانه‌های پژوهشی پیرامون دین و فرهنگ زرتشتی در جهان کتابخانه‌ی بزرگ دستور مهرجی‌رانا(:ماهیار رامیاران) واقع در شهر نوساری از ایالت گجرات هندوستان است. این کتابخانه توسط نوادگان وی نگهداری و اداره می‌شود. این کتابخانه حاوی بسیاری از اسناد تاریخی زرتشتیان، نسخ مادر بسیاری از دست نویس‌های پهلوی، اوستاهای خطی و بعضا" بی‌مانند و یک مجموعه جامع از کتابهایی پیرامون دین و فرهنگ زرتشتی است(10). هم‌اکنون دستور بزرگی و آتوربانی انجمن آتش ورهرام نوساری(:آدریان نوساری) بر عهده‌ی یکی از نوادگان دستور ماهیار رامیاران به نام دستور «رستم دینشاه مهرجی‌رانا» است که ایشان نیز موبدی دانشمند و فاضل بوده و استاد زبان‌های اوستا و پهلوی می‌باشند.

منبع: فصلی از کتاب چاپ نشده‌ای از نگارنده تحت عنوان:«نگاهی نو به فرزانگان زرتشتي»


1: « ماهیار بن رانا بن جشنگ بن دادا بن قیامدین بن زرتشت بن هرمزدیار بن رامیاران ». در گویش هندوان واژه «رانا»(:رانه) ، عنواني است كه ایشان به شهرياران و بزرگان خويش مي‌دهند.
2: نوساری (:Navosari) یکی از شهرهای کوچک ایالت گجرات هندوستان است.این شهر در نوار غربی هند واقع، آب و هوایی شرجی همراه با بارندگی متناوب در بیشتر فصول دارد. خود دستور ماهیار رامیاران پیرامون نوساری می‌گوید: « وقتی زرتشتیان به شهر ناگ مندال رسیدند خصوصیات و هوای آنجا را مانند ساری در مازندران خوش دیده ، آنجا را نوساری نامیدند که به معنی ساری نو یا ساری جدید است ».
3: دانشنامه‌ی بریتانیکا می‌نویسد: « اکبر شاهنشاه هند به روش عارفان مطالعه می‌کرد و در تحقیق اصول کلیه مذاهب مساعی ابراز می‌داشت. او در نهایت آئینی اختیار کرد که اساس آن بر شالوده وحدت وجود و مراسم مذهبی آن بر مبنای آیین‌های زرتشتیان قرار داشت »
4: هیربد نوروز جی متا ، محقق پارسی در کتابی تحت عنوان « سیاست مذهبی اکبرشاه » (بمبئی 1948) افکار مذهبی اکبرشاه گورکانی را مورد برسی دقیق قرار داده است.
5: شیخ ابوالفضل بر خلاف سایر مورخین اسلامی که زرتشتیان را در نوشتارهایشان آتش پرستان خطاب می‌کنند ، هازمان زرتشتی را همیشه باسم زرتشتی یاد نموده است.روانش شادباد.
6:جگت گورور نام پیشوای بزرگ هنود بود این واژه  در زبان سانسکریت به معنی  مرشد کائنات  است.
7: عبدالقادر بن‌ ملوک‌ شاه بدوانی در کتاب خویش «منتخب التواریخ» نوشته شده در سال1004 هجری قمری وقایع دربار اکبر شاه سال 986 ه ق را چنین روایت می‌کند: « آتش پرستان! که از شهر نوساری از ایالت گجرات آمده بودند ، دین زرتشت را حق نمودند و تعظیم آتش را عبادت عظیم گفتند، [اکبرشاه را] به جانب خود کشیده از اصطلاح و راه و روش کیانیان واقف ساختند تا فرمودند[اکبرشاه] که آتش را به اهتمام شیخ ابوالفضل به روش ملوک عجم که آتشکده‌ی ایشان همیشه برپا بود دایم الاوقات چه شب و چه روز در محل (کاخ) نگاه می‌داشته باشند که آیتی است از آیات خدا و نوریست از انوار وی...
8: آنکتیل دوپرون می‌نویسد: وی [= دستور ماهیار رامیاران] تنها فردی در جمع  بود که توانست حقیقت اصول آئین خویش را به اکبرشاه بفهماند...
9: «دستور دکتر جیوانجی جمشیدجی مدی» در سه رساله و کتاب مستقل تحت عنوان « پارسیان در بارگاه اکبرشاه»، « احوالات دستور مهرجی‌رانا» و «اکبرشاه و انکار اسلام»  رویدادهای دربار اکبرشاه و زندگانی دستور مهرجی‌رانا را مورد برسی قرار داده است.(:همه‌ی این آثار در بمبئی به چاپ رسیده است)
10:  از جمله آثار نفیس موجود در کتابخانه‌ی دستور مهرجی‌رانا: «ماهیار نامه(f.18)» ، «دیوان موبد مرزبان راوری (f.62)» ، «جاماسپ نامه (s.121)» ، «پند نامه ایرج (f.46)»  و... را می‌توان نام برد.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 19:56  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  | 

 این نامه ای است که در تاریخ 2 شهریور 1277 خورشیدی از سوی انجمن ناصری زرتشتیان کرمان به تهران فرستاده شده و به دست دینیار کلانتر رسیده است. نامه ای برای دادخواهی از بیدادی که حاکم کرمان به زرتشتیان می کرده و سپاسداری از حاکم پیشین که زرتشتیان از دست او در آسایش زندگی می کردند. همه نامه را به همان زبان و همان شیوه نگارش و بدون ویرایش در اینجا می آوریم:

فرتوري از انجمن زرتشتيان يزد

 نمره 148 ششم ربیع الثانی 1316
خدمت فرزانه محترم آقا دینیار کلانتر امین الفارسیان عرض می شود که نخست حاجتمان دوام عمر و مکنت و عزت جنابعالی بوده است. ثانیا قبل ازین عریضه، یکی دیگر درباره برخی مطلب با قاصد به رفسنجان فرستاده ایم که از آنجا بفرستند. انشاء الله ملاحظه فرموده و همت و مردانگی خویش را بکار برید. ثالثا مقصود از مبادرت کنونه آن است که آنچه از حکومت های سابق تشکر داشتیم، برعکس این دوره حکومت نام نیک باستانیان را به ننگ مبدل کرده و عزتمان به ذلت. هرگاه به همین نهج روزگار گذرد، مماتمان بر حیات راجح و فایق است. من جمله از نظم تلگراف خانه چه عرض نماییم که تلگرافهایمان به بهانه نگاه می دارند. بعد از آنکه به معاندین و مدعیان خبر داد معلوم نیست تلگراف نمایند یا خیر. کاغذ زودتر از آن هرگاه بگذارند می رسد. خواستیم به بندگان آقای مخبرالدوله اطلاع دهیم، بهیچ وجه جرئتمان نیست. پستخانه هم که متعلق به بندگان اجل آقای معین الملک لازال عمره و بالفعل در ید جناب میرزا حسین خان عدل السلطنه است. انتهای بی نظمی که به زبان درست نمی آید دارد و اغلب و اکثر خطوط(=نامه ها) را سر باز کرده می خوانند اگر صلاح دانسته آن وقت به صاحبش می دهند و گرنه به گوشه ای می اندازند و به عوض، عداوت می کند و نه در کرمان بلکه همین رییس کرمان تا انار و رفسنجان را سپرده که باز کنند و بخوانند اگر مطلب خودش در آن است نرسانند. آخر ملاحظه فرمایید که ما را به هیچوجه جرئت عریضه به کسی نیست و این تظلم خودمان را به شما باید روی کاغذ نازگی نوشته در پاکت کوچک گذاشته روی پاکت را کسی دیگر بنویسد و کسی دیگر مهر کند و جوف کاغذ تجارتی گذارند، آن هم نمی دانیم برسد یا خیر. امیدواریم که عرایض شاکران را در مطالب مذکور ولی التفاتی حکومت سنیه فوق العاده به آستان مبارک حضرت صدارت عظمی رسانید تا دادرسی شود. تلگرافی هم در سوم ربیع الاول به حضور مبارکشان شده سوادش در جوف است و جوابی نیامده متفسر شوید که رسیده است یا خیر و کی رسیده است و جواب مرحمت فرموده اند یا خیر. در هر صورت کار زیاد سخت شده و این همه فسادها، محض بی نظمی حکومت است که خودش با همه ساخته. آخر حکومتی که محض سراقت نورزد سال قبل آقای کلانتر مدیرالملک را به راستی کارش تماما خدمت به دولت و رعایت رعیت بوده و همواره پناه رعایا خاصه این طایفه بوده گرفتار کند و رعیت را بر او بشوراند که امروز در کرمان انتهای اغتشاش و تنگی غله از همه باب است و سر سرافت را با جناب ارباب گشتاسب بردارد. محض بیست سال قبل هر روز انتشار یابد که ملاگشتاسب را حکومت در کمیت پلاکت است، دیگر چه نظم و دادرسی باید خواست؟ از هزار یکی عرض نکردیم. اعتماد بر رسیدن این عریضه نداریم. از همه بابت بسته به مرحمت و همت بندگان عالی است و نیز در ضمن عرض می کنیم که اگر کلانتر مدیرالملک رهایی نیابد احتمال آشوب و قحطی عظیم خواهد شد و برای این طایفه روزگار سیاه، زیرا که آن پیرمرد آزموده و عاقبت اندیش بود و این، همه اسباب را محض عناد فراهم می آورند. زیاده به عرض شود مترصد پاسخ دادرسی هستیم.
                                                                            نیایشگران اجزا انجمن ناصری زرتشتیان کرمان

این نامه تنها گوشه ای است از داستان زندگی زرتشتیان کرمان در نزدیک به 110 سال پیش در دوره قاجار.  

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 19:52  توسط خداداد ظهرابي علي آبادي  |